فتنه های آخرالزّمان، به واسطه بندگان خالص خدا شناخته می شوند
326 بازدید
تاریخ ارائه : 1/26/2013 1:51:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

پرونده سفید وبدون عمل مخلصین!

ذوالجلال و الاکرام وقتی سرّ عظمایش یعنی اخلاص را به بندگان خاص می­دهد، این سرّ بین خودش و آن بندگان خاصش از همه جهات باقی می­ماند. طوری که فرمودند: ذوالجلال و الاکرام از حال اخلاص آن­ها به وجد می­آید، آن­گونه که آن­ها را برای خود بر‌می­گزیند و حتّی پرونده اعمالشان را هم خود می­داند و خود. هیچ ملکی از پرونده خاصّان حضرت حق، یعنی مخلصین عالم باخبر نمی­شود. طوری که حسب روایت، پرونده آن­ها فردای قیامت، صورت سفیدی دارد. حضرت سلطان­العارفین، آیت­الله سلطان­آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن مرد عظیم­الشّأن و غیب­گو در تعبیر بسیار عالی و زیبایی ­فرمودند: این دلالت بر عشق­بازی پروردگار عالم با بندگان خاصّ خودش است.

در باب عشق و عشق­بازی بین حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام و بندگان خاصش آن­قدر سرّ است که خود این عشق­بازی هم سرّ است. هیچ­کس از محتوای جریان حبّ بندگان به خدا و حبّ پروردگار عالم به بندگان خاصش یعنی مخلصین عالم خبر ندارد.

وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) به مفضّل بن صالح می­فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً عَامَلُوهُ بِخَالِصٍ مِنْ سِرِّهِ فَعَامَلَهُمْ بِخَالِصٍ مِنْ بِرِّهِ فَهُمُ الَّذِینَ تَمُرُّ صُحُفُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فُرُغاً وَ إِذَا وُقِفُوا بَیْنَ یَدَیْهِ تَعَالَى مَلَأَهَا مِنْ سِرِّ مَا أَسَرُّوا إِلَیْهِ»[1] مفضّل‌بن‌صالح می­گوید: «فَقُلْتُ یا مَوْلَای وَ لِمَ ذَلِکَ» و حضرت در جوابش می­فرمایند: «فَقَالَ أَجَلَّهُمْ أَنْ تَطَّلِعَ الْحَفَظَةُ عَلَى مَا بَینَهُ وَ بَینَهُم‏». این یکی از روایات بسیار شیرین و عجیب است که علّت عشق پروردگار عالم به بندگان خاص خودش را بیان می­فرماید. سرّی که حضرت صادق القول و الفعل(صلوات اللّه و سلامه علیه) تبیین می­فرمایند و به­قدری زیباست که به تعبیر سلطان­العارفین، سلطان­آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می­فرمایند: جز عشق­بازی بین بندگان خاص خدا و حضرتش چیز دیگری نیست.

می­فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً» همانا برای خدا بندگانی است که فقط و فقط خالصانه با حضرت حق برخورد می­کنند. عملشان و معامله­شان با پروردگار عالم فقط خالصانه است «عَامَلُوهُ بِخَالِصٍ مِنْ سِرِّهِ» آن­قدر خالص و عالی که فقط خدای متعال می­داند.

«عَامَلُوهُ بِخَالِصٍ مِنْ سِرِّهِ»، «مِنْ سِرِّهِ» یعنی فقط و فقط خدا می­داند؛ چون روایتی را خواندیم که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: اخلاص، سرّی  از اسرار حضرت حق است که پروردگار عالم فقط به بندگانی مرحمت می­کند که آن­ها برای خودش هستند.

آن­وقت این­ها که این­گونه خالصانه عمل می­کنند که جز حضرت حق کسی از عمل آن­ها خبر ندارد، آن­قدر به پروردگار عالم عشق می­ورزند که آیت­الله بهاری همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ذیل این مبانی اخلاص، در تعبیر زیبایی بیان فرمودند: آن­قدر به پروردگار عالم عشق می­ورزند که دوست ندارند عملشان را غیر از حضرت حق کسی بداند.

آن­ها آن­قدر به ذوالجلال و الاکرام عشق می­ورزند که حتّی به جایی می­رسد با این که ملک می­نویسد، ملک هم دیگر مطلّع نیست. به قول آن مرد عظیم­الشّأن و الهی، ملّا محسن فیض کاشانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دیگر دوست ندارند حتّی ملک از اعمال خالص آن­ها باخبر باشد؛ یعنی احساس می­کنند وجود ملک بین خودشان و حضرت حق حائل است. آن­ها حتّی حائل نمی­خواهند. آن­قدر در اخلاص پیش می­روند که نه‌تنها دوست ندارند هیچ بنده­ای از بندگان خدا از اعمال آن­ها باخبر باشد، حتّی دوست ندارند ملکان مقرّب حضرت حق از اعمال آن­ها باخبر باشند - خیلی حرف عجیبی است -

دلیل این است که پروردگار عالم به واسطه سرّی که به آن­ها داده (اخلاص) آن­ها هم سرّ نگهدارند و  به جایی می­رسند که پروردگار عالم هم اجر و مزد خالص می­دهد؛ یعنی مقابله به مثل می­شود، این­ها خالص عمل می­کنند، خدا هم خالصانه مرحمت می­کند «فَعَامَلَهُمْ بِخَالِصٍ مِنْ بِرِّهِ» خدا هم آن­چنان نیکو و زیبا خالصانه با آن­ها برخورد می­کند که فردای قیامت که نامه­های اعمال و پرونده­ها را به دست افراد می­دهند و معمولاً پرونده­ها پر از خوبی­ها و بدی­ها است «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»[2]، پرونده این­ها سفیدِ سفید است، خالی است «یَوْمَ الْقِیَامَةِ فُرُغاً» چیزی در آن نیست، کأنّ فارغ شده از هیچ است، خبری در آن نیست.

 منتها موقعی که در محضر ذوالجلال و الاکرام می­ایستند، «وَ إِذَا وُقِفُوا بَیْنَ یَدَیْهِ تَعَالَى مَلَأَهَا مِنْ سِرِّ مَا أَسَرُّوا إِلَیْهِ» آن­ها را از رازی که با وی در میان گذاشته­اند، پر می­کند. نکته بسیار عجیب این است که نمی­فرماید: « مَلَأَهَا مِنْ اَعمالٍ برّیه یا مِن اعمال صالح» بلکه می­فرماید: «مَلَأَهَا مِنْ سِرِّ مَا أَسَرُّوا إِلَیْهِ»

سرّ مخلصین چیست؟

سرّ چیست؟ اتّفاقاً یک معنای سرّ این است که سرّ بماند. اگر بنا بود سرّ افشا شود که دیگر سرّ نبود، امّا یک شمّه­اش این است که بیان می­کنند؛ یعنی وقتی آن­ها در مقابل خدا می­ایستند، دیگران خبر ندارند پروردگار عالم چه غوغایی در پرونده آن­ها انجام می­دهد. آن­قدر که خود حضرت حق از خوبی­ها، نه از بهشت، نه از جنّات و نه از رضوان، به آن­ها مرحمت می­کند.

همان­ که شمّه­ای از آن را در قرآن کریم و مجید الهی­اش فرمود: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ  ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً  فَادْخُلِی فِی عِبادِی  وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‏»[3] ای نفس مطمئنه - که یقیناً مخلصین عالم جزء آن­ها هستند - «ارْجِعِی»؛ تو فقط مال من هستی، به من رجوع کن، به آن پروردگار و پرورش‌دهنده، تو که از تو راضی است و تو هم از او راضی هستی، پس در بندگان خاصّ خودم یعنی همین مخلصین عالم داخل شو.

نمی­فرمایند: «و ادخل الی الجنّات»، جنّات و رضوان در قرآن تکرار شده است، امّا جنّتی یک بار است. صورت ظاهر این است که در جنّتی دیگر از طعام­های آن­چنانی و آن اَنهار خبری نیست، آن­چه که هست خودش است و بنده­اش.

بندگان خالص خدا فردا متعلّق به خود خدایند، همین. گرچه پروردگار عالم متعلّق به همه است و خالق همه اشیاء است، امّا تو گویی فردای قیامت بندگان خالص متعلّق به خدایند و خدا هم متعلّق به آن­ها است.

لذا عنوان می­کند پرونده آن­ها در روز قیامت «فُرُغاً» خالی است، امّا همین­که در محضر ذوالجلال و الاکرام قرار می‌گیرند - نمی­فرماید: «و اذا وقفوا بین یدی الملائکه» بلکه می­فرماید: «وَ إِذَا وُقِفُوا بَیْنَ یَدَیْهِ تَعَالَى»؛ یعنی باز خلوت بین خودشان و خدای خودشان است - آن­جاست که پروردگار عالم آن را از سرّ پر می­کند «مِنْ سِرِّ مَا أَسَرُّوا إِلَیْهِ».

این سرّ چیست؟ همین‌قدر که آن­ها برای خدا هستند و خدا برای آن­ها. پروردگار عالم آن رازی را که با وی در میان گذاشتند، برای آن­ها پر می­کند.

شأن و منزلت مخلصین

مفضّل‌بن‌صالح می­گوید: سؤال کردم مولای من! «[فَقُلْتُ یَا مَوْلَایَ] وَ لِمَ ذَلِکَ»؟ این چیست؟ چرا چنین می­شود؟ شاید به این معناست که چرا نامه­های اعمالشان سفید و خالی است و بعد ذوالجلال و الاکرام این سرّ را به آن­ها مرحمت می­کند؟

 حضرت چه زیبا پاسخ می­دهند. اگر کسی بالجدّ بداند اخلاص یعنی چه، آن‌وقت معنای فرمایش حضرت را می­فهمد. حضرت فرمودند: «أَجَلَّهُمْ أَنْ تَطَّلِعَ الْحَفَظَةُ عَلَى مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ» خدا شأن این­ها را اجلّ و برتر از این می­داند که آن ملائکه­ای که مقرّب خدا هستند، فرشتگان نگهبان حضرت حق از جریان آن­ها و از رابطه مابین خودش و بندگان خالص خودش مطلّع شوند.

این یعنی همان عشق‌بازی! حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام دوست ندارد حتّی آن­ها از رابطه بین خودش و بندگان خالص خودش «عَلَى مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ» آگاه شوند.

بعضی از بزرگان و عرفا مثل آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیری را از باب قریب به ذهن شدن بیان کرده­اند. آن­ها می­فرمایند: معلوم می­شود که خود پروردگار عالم هم به این بندگان خالص خودش آن‌قدر عشق می­ورزد که حتّی دوست ندارد کسی آن­ها را بشناسد. آن­ها می­خواهند مخفی بمانند، خدا هم می­خواهد آن­ها مخفی بمانند. این عشق دوطرفه طوری است که گویی پروردگار عالم حسادت می­کند که دیگران بفهمند بین او و خالصین عالم چه می­گذرد.

چقدر اخلاص عجیب است! جدّی اگر انسان بفهمد که به‌واسطه مقام اخلاص تا جایی می­رود که حتّی ملک نباید از عشق‌بازی بین او و پروردگار عالم مطلّع باشد، دیگر کجا دوست دارد دیگران عملش را بفهمند؟! دیگر کجا دوست دارد – نعوذ‌بالله، نستجیر‌بالله- ولو به لحظه­ای ریا کند؛ چون او که فهمید اخلاص یعنی چه، مگر می­تواند این درّ گران‌بها و این سرّ عظمی، اخلاص را از دست بدهد؟! این سرّی که معلوم نیست پرونده را چه می­کند. کاری می­کند که از همه اعمال خوب و بد خالی، امّا از سرّ بین خود و خدایش پر می­شود.

عجیب است آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن موّحد بزرگوار و عارف عظیم‌الشّأن می­فرمایند: استادم ملّا حسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را در عالم مکاشفه دیدم، عرضه داشتم: حال شما آن‌جا چه حالی است؟ فرمودند: تا نیایی، حال من را درک نمی‌کنی؛ چون بیان کردنی نیست. این سرّی که پروردگار عالم راجع به اخلاص قرار داده یعنی این.

پروردگار عالم پرونده آن‌ها را فردای قیامت خالی می‌کند «تَمُرُّ صُحُفُهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فُرَّغاً» می‌بینند، هیچ چیز در پرونده نیست، سفید است! فقط مابین دستان پروردگار عالم قرار می‌گیرند، دیگر ملکی نیست، سؤالی نیست، خبری نیست. وقتی می‌ایستند «وَ إِذَا وُقِفُوا بَینَ یدَیهِ تَعَالَى مَلَأَهَا مِنْ سِرِّ» باز از سرّ پر می‌شود.

مفضّل می­پرسد: چرا این­گونه است؟ عجیب است، می‌فرمایند: به خاطر این که شأن بندگان خالص خدا این است که پروردگار عالم نمی‌خواهد حتّی ملکان مقرّب، فرشتگان نگهبان حضرت حق، از رابطه بین خدا و مخلصین عالم باخبر شوند «أَجَلَّهُمْ أَنْ تَطَّلِعَ الْحَفَظَةُ عَلَى مَا بَینَهُ وَ بَینَهُمْ».

این سرّ (اخلاص) چه کرده است که وقتی آن عارف بزرگ، آسیّد علی آقای قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به آن مرد عظیم‌الشّأن و عارف بزرگوار، ملّا حسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان می‌کنند: آقا! آن‌جا چه وضعی است؟ می‌فرمایند: باید خود بیایی؛ چون اخلاص همه‌اش سرّ است، اصلاً قابل گفتن نیست.

و این را کسی نمی‌چشد و درک نمی‌کند مگر خود مخلص باشد؛ یعنی من چه می‌دانم سرّ چیست. آن سرّی که در جلسات قبل عرض کردیم، پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: اصلاً خود اخلاص سرّی است از اسرار پروردگار عالم.

این لطف و محبّت خداست که بین خودش و بندگان خالص خودش عشق‌بازی راه می‌اندازد تا جایی که مثل آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: کأنّ خدا حسود است که حتّی ملائکه ندانند چه بین آن‌ها می‌گذرد. شأن آن‌ها بالاست، ملک کیست؟ پرونده بندگان خالص خدا را، هم خود خدا پر می‌کند و هم خود رسیدگی می‌کند و هم خود دعوت می‌کند. به حقیقت آن‌ها در ضیافت پروردگار عالم هستند، دعوت‌شدگان در ضیافت‌الله هستند که هیچ ملکی نباید در این ضیافت خصوصی بین بندگان خالص حضرت حق و خود ذوالجلال و الاکرام راه پیدا کند.

فقط یک لقمه دنیا؟!

برای همین است که وجود مقدّس حضرت امام حسن عسگری(صلوات اللّه و سلامه علیه) بیان می‌فرمایند: «لَوْ جَعَلْتُ الدُّنْیا کُلَّهَا لُقْمَةً وَاحِدَةً»[4] اگر کاری کنم که همه دنیا یک لقمه شود، «وَ لَقَّمْتُهَا مَنْ یعْبُدُ اللَّهَ خَالِصاً» و دهان کسی بگذارم که خدا را خالص عبادت کرده است - که در روایتی که قبل خواندیم معنی کردیم یعنی آن عملی که ولو به لحظه‌ای هیچ احدی، حتّی ملک نفهمد - «لَرَأَیتُ أَنِّی مُقَصِّرٌ فِی حَقِّهِ» دارم به تحقیق می‌بینم که در حقّ بنده مخلص پروردگار عالم قصور و کوتاهی شده است.

عرض کردم علّامه آسیّد محمّدحسین حسینی طهرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به نقل از آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار فرموده بودند: نیمه شبی خصّیصین دور هم جمع شده بودند، نافله می­خواندیم و آقا جلو بودند، من دیدم که آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن موحّد عظیم‌الشّأن و عارف بزرگوار در نماز دست را دائم تکان می‌دهند و اشاره می‌کنند.

بعد از نافله‌ها عرضه داشتم: آقا! این دست تکان دادن و این حالت در نماز چه بود؟ فرمودند: هیچ. اصرار کردم گفتم: آقا سرّی هم دارم اگر نفرمایید، آن‌وقت مجبورم آن سرّ را افشاء کنم. گفتند: می‌گویم امّا تا زنده‌ام راضی نیستم افشا شود. درحالی‌که الله‌اکبر می‌گفتم می‌دیدم ملائکه هم الله‌اکبر می‌گویند، منتها آن‌ها رو به قبله نبودند، رو به سمت من ایستاده بودند، به رکوع و سجده می‌رفتم، آن‌ها هم رو به من به رکوع و سجده می‌رفتند؛ چون دوست نداشتم آن حال عبادت بین من و خدا خراب شود، به اشاره دست گفتم: بروید. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا »[5].

حال مخلصین عالم این­گونه است. حتّی دوست ندارند ملک باخبر باشد. آیا این‌ها از این که ملائکه بفهمند خوششان می­آید؟! ابداً. این‌ها بخواهند معامله کنند و طی‌الأرض بگیرند! ابداً. آن­ها این‌ مسائل را آب نبات و شکلات می‌دانند، می‌گویند: خدا! یک موقعی با این چیزها سر ما گرم نشود، ما خودت را می‌خواهیم.

دیگر کدام مقام بالاتر از این که انسان با حضرت حق مأنوس شود، جز او نبیند و پروردگار عالم هم جز او نبیند؟ آن‌قدر این مقام برتر و عالی است که می‌فرمایند: ملائکه هم وقتی آن‌ها را می‌بینند، این‌ها ناراحت هستند، دوست ندارند ملائکه از سرّ بین آن‌ها و پرودگار عالم باخبر شود. این‌قدر عشق به خدا دارند.

لذا حضرت می‌فرمایند: اگر دنیا را یک لقمه کنم و دهان بنده خالص پروردگار عالم قرار بدهم «لَرَأَیتُ أَنِّی مُقَصِّرٌ فِی حَقِّهِ» دارم به تحقیق می‌بینم که در حقّ بنده مخلص پروردگار عالم قصور شده است! این فرمایش یک امام معصوم(علیه الصّلوة و السّلام) است.

گرچه آن‌ها نه دنیا و نه اخری می‌بینند. پس اگر اخری نمی‌بینند، چه می‌بینند؟ آن‌ها فقط خدا می‌بینند و خدا می‌بینند و خدا. «فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‏» این‌ها دنبال جنّات و رضوان نیستند، «جَنَّتِی‏» یک بار بیشتر در قرآن نیامده، آن­ها دنبال آن هستند. «جَنَّتِی‏» آن جایگاه خلوت بین خودشان و حضرت حق است و آن­ها آن جایگاه خلوت را می‌خواهند. طالب آن هستند، نه طالب بهشت، نه طالب حوری، نه طالب انهار و ...! آن­ها طالب خودش هستند.

معلوم است کسی که طالب اوست، خدا هم همان‌طور که در روایت خواندیم دوست ندارد حتّی ملک بفهمد کار این‌ها چه خبر است.

چراغ های هدایت

این­ها بندگان خالص خدا هستند و آن­قدر اوج می­گیرند که اصلاً در دنیا هم به واسطه این­هاست که حتّی فتنه­های آخرالزّمان شناخته می­شود. عرض کردیم آیت­الله‌العظمی سلطان‌­آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، سلطان‌العارفین آینده را برای شیخ شهید، شیخ فضل­الله نوری و آیت­الله‌العظمی حائری یزدی(اعلی اللّه مقامهما الشّریف) تشریح کردند.

چون طبق فرمایش خاتم رسل، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این­ها چراغ­های هدایت هستند. «طوبى للمخلصین أولئک مصابیح الهدى تنجلی بهم کلّ فتنة ظلماء»[6] به واسطه آن­ها فتنه­های بسیار تاریک روشن می­شود. آن­ها می­فهمند و درک می­کنند. بندگان خالص خداوند تا کسی را ببینند، می­فهمند که او چه­کاره است. آن­ها سیّاس کیّاس هستند. بندگان خالص خداوند عالمان حقیقی هستند و همه چیز باذن­الله تبارک و تعالی در ید قدرت آن­هاست.

گرچه عرض کردم آن­ها برای این مسائل کار نمی­کنند. اگر برای این مسائل کار می­کردند که مخلص نبودند. امّا گویی قاعده این است که هر کس فقط برای خدا کار کند، پروردگار عالم هم همه چیز را در ید قدرت او قرار می­دهد. او را به عنوان تجلّی اسماء و صفات خودش قرار می­دهد.

به واسطه مخلصین عالم که چراغ­های هدایت هستند، فتنه­ها شناخته می­شود. چون آن­ها مخلص هستند، معلوم است که شیطان نمی­تواند این افراد را به اغوا بکشاند. شیطانی که به عزّت خداوند قسم خورده است که همه را به اغوا بکشاند«قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ »[7]. ظاهر امر هم این است که به قول بزرگان سر قسم خودش ایستاده است، خیلی هم دوست دارد انسان را منحرف کند، حتّی تا آن لحظات آخر عمر هم دست بردار نیست.

اضطراب دائمی مخلصین

فقط مخلصین عالم هستند که از یک لحظه غفلت می­ترسند و لذا دائم مراقب هستند. امّا مابقی احتمال دارد یک لحظه غفلت کنند. این مطلب را بارها عرض کردم و کد بسیار مهمّی است که باید به ذهن­مان بسپاریم و تکرار کنیم و آن این است: هر کس ولو به لحظه­ای احساس کند کسی شده است، همان لحظه، لحظه سقوط اوست.

وای که هرچقدر بالاتر برود، اگر آن لحظه احساس منیّت کند، بدتر است! اگر کسی از یک پلّه بیافتد، مرگی در آن نیست. از یک طبقه بیافتد، احتمال شکستگی است. اگر کسی از یک برج بزرگ بیافتد، طبیعی است که تکه تکه می­شود. لذا بی­دلیل نیست بزرگان، اعاظم و عرفای ما، خصّیصین حضرت حق دائم در اضطراب، ناله و فغان هستند. برای این­که مواظب هستند ولو به لحظه­ای غافل نشوند که در غیر این صورت دیگر سقوط کردند، برای همین می­گویند: تا موقعی که از این دنیا نرفتید، معلوم نیست.

آن­ها وحشت دارند، ناراحت هستند و در اضطراب هستند که نکند این رجیم، دین­مان را بگیرد! نکند ولو به لحظه­ای نفس امّاره حرکت کند! عمری تلاش کردند نفس امّاره را مغلوب کنند- عرض کردیم نفس امّاره معدوم نمی­شود، مغلوب می­شود- یک عمر تلاش، لحظه­ای غفلت امکان دارد انسان را بیچاره کند!

لذا شیطان در کمین است و آن­ها دائم در اضطراب هستند. برای همین هیچ­گاه معامله به صورت جنسی نمی­خواهند که خدایا! این کار را می­کنم تا طی­الارض را بگیرم، این کار را می­کنم تا... ابداً! خدایا! می­خواهم بنده و عبد تو باشم! می­خواهم تو همیشه خدای من، اله من و من هم همیشه بنده تو باشم. بندگان خالص خداوند این حال را دارند.

مناجات حضرت سیّد السّاجدین

سیّدالساجدین، زین­العابدین(صلوات اللّه و سلامه علیه) در ناله­ها، گریه­ها و مناجات­هایشان می­فرمایند: «وَ أجعَل جَهادَنا فیک وَ هَمَّنا فی طاعَتِک وَ أخلِص نیّاتَنا فی مُعامِلَتِک» خدا! کاری کن که جهاد ما در راه تو باشد و کوشش ما فقط و فقط در راه و طاعت خودت باشد. و در معامله با تو، نیّت­های ما خالص باشد؛ یعنی فقط برای خودت کار کنم، نه این­که نیّت کنم برای این­که به فلان مقام برسم ولو مقام معنوی! من فقط می­خواهم نیّتم این باشد که برای توی خدا بنده باشم و تو هم خدای من بنده باشی. «وَ أخلِص نیّاتَنا فی مُعامِلَتِک»

سیّدالساجدین، زین­العابدین(علیه الصّلوة و السّلام)  این­گونه بیان می­فرمایند. آن آقایی که سی و پنج سال- کم نیست- یاد آن مصائب و مسائل می­افتاد. امشب وقتی می­خواهیم با حضرت صحبت کنیم- عرض کردم شب­ها دقائقی موقعی که چراغ­ها خاموش شد و می­خواهی بخوابی، از همسر و فرزندت و هم­حجره­ای و هم­دانشگاهی­ات جدا شو، با آقا حرف بزن! آقاجان­مان، مولای­مان دوست دارد که با ایشان حرف بزنیم- بگوییم: آقا! به آن مصائبی که جدّتان زین­العابدین دید!

حضرت چه­ها که ندید؟! آقاجان! عذر می­خواهم که قلب نازنین­تان را به درد می­آورم. امّا آن غیرت­الله معجر از سر کشیدن­ها را دید! چقدر سخت است مرد باشی و ببینی جلوی چشمانت از محارمت معجر بکشند!! چقدر سخت است مرد باشی و جلوی دیدگانت ضربات تازیانه به بدن­های بچه­های کوچک و دختران و زنان بزنند!! چقدر سخت است که تو دست و پایت به غل و زنجیر بسته باشد و ببینی گوشواره از گوش دختران ... چقدر سخت است مرد باشی و بنگری یک عدّه بی­حیا چشم­ها را به دختران آل­الله خیره کردند!! اگر زینب اُمُ­المصائب است، این حضرت ابو­المصائب است. چه دیده است؟!!



[1] عدّه الدّاعی و نجاح السّاعی، ص: 207

[2] زلزله/ 7 و 8

[3] فجر/ 30 – 27 

[4] بحارالأنوار، ج: 67، ص: 245، باب: 54

[5] بقره/ 34 

[6] نهج الفصاحه، ص: 557، حدیث: 1907

[7] ص/ 82